دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان
خدایی که هستی را آفریده، آن را بر پایه نظم و قوانین معینی آفریده و از هرج و مرج پیراسته داشته است؛ اما همه قوانین بر بشر شناخته شده نیست، ضمن آنکه خداوند اسیر قوانین خویش نیست. در این نوشتار از منظر عرفانی ـ فلسفی به این موضوع توجه شده با التفات به نگرش مولانا در مثنوی و دیوان کبیر.
***
دیدهای باید سَبَب سوراخکُن
تا حُجُب را بَر کَنَد از بیخ و بُن
(مثنوی، دفتر پنجم، بخش ۶۳)
در گذشته کشاورزان در هنگام درو برای جداسازی کاه از گندم، نیازمند وزش باد بودند؛ اما هیچگاه از باد که سبب بود، تقاضای وزیدن نمیکردند، بلکه به خداوند که باد با اذن او میوزد، توجه داشتند و لابه کنان از خدا درخواست وزاندن باد میکردند، زیرا گرچه باد را سبب میدانستند، اما خداوند را مسببالاسباب میپنداشتند که باد را او میوزاند.
یکی میگفت: وقتی کسی از طریق تلفن خبر خوشی به ما میدهد، به ذهنمان هم خطور نمیکند که از گوشی تلفن که سبب و ابزار انتقال کلام است، تشکر کنیم.
اما در مواقعی توان ربط دادن امور به مسببالاسباب را از دست میدهیم و تنها به سبب چشم میدوزیم. پرده ضخیمِ سبب موجب میشود تا مسببالاسباب را نبینیم. مولانا بر این نکته توجه داشته است:
بر سر خرمن به وقت انتقاد۱
نه که فلاحان ز حق جویند باد؟
تا جدا گردد ز گندم، کاهها
تا به انباری رود یا چاهها
چون بماند دیر آن بادِ وزان
جمله را بینی به حق لابهکنان
(مثنوی، دفتر چهارم، بخش۵)
مسافران کشتی نیز برای وزیدن باد موافق، هرگز متوسل به باد نمیشدند، بلکه دست دعا به سوی خدای بادوزان دراز میکردند:
اهل کشتی همچنین جویای باد
جمله خواهانش از آن رب العباد
(همان)
در گذشته که اسباب، طبیعی بودند و انس انسان با طبیعت بیشتر بود، انسانها با سبب اصلی بیشتر انس پیدا میکردند و غیر مستقل بودن سببها برایشان آشکار بود؛ اما امروزه پیچیدگی و درهمتنیدگی اسباب، موجبات فاصله بیشتر نسبت به درک مُسبّبالاسباب شده است.
ضرورت توسل به اسباب
مولانا بیش از ۱۵۰ بار واژه سبب و مشتقاتش را در معانی مختلف به کار برده است؛ گاه به معنی «مقتضی» و گاه در معنی «علت» و گاه فقط به معنی «ربط و ارتباط».
سبب در لغت به معنی «ریسمان» آمده است؛ ریسمانی که با آن از درخت خرما بالا میرفتند یا با آن از چاه آب میکشیدند.۲ مولانا نیز بر همین معنی تأکید میکند:
این سبب چه بود به تازی؟ گو رَسَن
اندر این چَه، این رسن آمد به فن
(مثنوی، دفتر اول، بخش ۴۰)
از نظر مولانا، گریزی از روی آوردن به اسباب نیست و خداوند نیز بنای خلقت را بر انجام امور از طریق اسباب نهاده است.۳
چون سبب نبود، چه ره جوید مرید؟
پس سبب در راه میباید بدید
(مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۶۳)
مولانا در دست یازیدن به اسباب تردیدی ندارد و نظام آفرینش را چنان میبیند که بشر ناگزیر است که به اسباب متوسل شود. او در دفتر اول مثنوی در ضمن داستان زیبایی ضرورت توسل به اسباب را بیان میکند. داستان چنین است که نخچیرانِ۴ جنگل از ترس اینکه هر روز با شیر رودررو شوند و طعمه او گردند، به نزد شیر آمدند و گفتند:
بعد ازین اندر پی صیدی میا
تا نگردد تلخ بر ما این گیا۵
از شیر درخواست کردند که از این پس برای شکار کمین نکند و زحمت نکشد و گفتند ما هر روز برای تو صیدی میآوریم و هدفشان نیز این بود که با دیدن شیر، از علفهای بیابان (گیا، همان گیاه که در شعر فوق آمده است) نه تنها لذت نمیبردند که علفها در دهانشان تلخ مینمود.
شیر در پاسخ به ضرورت توجه به اسباب و جدّ و جَهد اشاره کرد و گفت حتی متوکّل هم باید ابتدا از طریق سبب اقدام و سپس توکّل کند .
گفت: آری، گر توکل رهبرست
این سبب هم سُنّت پیغمبرست
گفـت پیغـمبر به آواز بلـند:
با تـوکل زانـوی اشـتر ببـند
رمزِ «الکاسِب حبیبُ الله» شنو
از توکل، در سبب کاهل مشو
(مثنوی، دفتر اول، بخش ۴۵)
شیر همچنین توکل را در پشت استفاده از اسباب، لازم میداند و رها کردن اسباب با استناد به توکل را نکوهش میکند:
گر توکل میکنی، در کار کن
کِشت کن، پس تکیه بر جبّار کن
(همان، بخش ۴۷)
مولانا با این داستان که در لابلای داستان دیگری است، ضرورت توجه به اسباب را گوشزد میکند و آن را وظیفه میداند و رویگردانی از اسباب را نکوهش میکند.
دیدن مُسببالاسباب در پشت اسباب
با وجود این مولانا گاه اسباب را موجب غفلت از مسببالاسباب و چشمبندی میداند که موجب بستهشدن چشم از دیدن مسببالاسباب میشود: «چشم بندِ خلق، جز اسباب نیست» (مثنوی، دفتر ششم، بخش ۷۸) و توصیه میکند که اسباب را نباید مستقل فرض کرد، زیرا فرض استقلال برای اسباب، موجب انحراف توجه از مسببالاسباب میشود.
مَرکبِ همّت سوی اسباب راند
از مسبب لاجرم محجوب ماند
(مثنوی، دفتر دوم، بخش ۱۱۴)
و توصیه میکند که چشم از اسباب برداریم و به مسببالاسباب چشم بدوزیم.
بر امید مسبب الاسباب
رهـزن کاروان اسبابم
(دیوان شمس، غزل ۱۷۵۱)
و همچنین معتقد است هر کس که چشم بر اسباب دوخته، به این دلیل است که مسببالاسباب را ندیده، والا اگر کسی خدا را که مسببالاسباب است ببیند، هرگز بر سببهای جهان دل نمیبندد.
آنک بیند او مسبب را عیان
کی نهد دل بر سببهای جهان؟
(مثنوی، دفتر دوم، بخش ۱۱۴)
از نظر مولانا تسبیب به دست خداست؛ یعنی خداوند سببساز است. ما اسباب را میبینیم، اما مسبب را نمیبینیم، اسباب که به تنهایی تأثیر ندارد، اگر چاقو میبرّد، چرا گلوی اسماعیل را نبرید؟ اگر آتش میسوزاند، چرا ابراهیم را نسوزاند؟
انـدر آ اسـرارِ ابـراهیـم بیـن
کو در آتش یافت سرو و یاسمین
(مثنوی، دفتر اول، بخش ۳۸)
اسباب بر خدا حاکم نیست، بلکه خداوند بر اسباب حاکم است؛ به عبارت دیگر تسبیب مسلّم است، اما أسباب مسلم نیست . مولانا نکته دقیقی را مطرح میکند و آن اینکه وظیفه بدن توسل به اسباب است، اما دل باید از اسباب منقطع شود؛ زیرا مستقل دیدن اسباب و نسبت دادن امور به اسباب ظاهر، گامی است به سوی کفر و دوری از حق!
عبدالقادر گیلانی عدم تعلق باطن به اسباب را موجب نیل به مقام تمکین میداند.۶ علامه طباطبایی(ره) نیز تعلقات به اسباب را از پرستش بتهای ظاهری خطرناکتر و آسیب زنندهتر میداند؛ زیرا طبق نص صریح قرآن کریم، به بتهای ظاهر، به دید استقلال نظر نمیشود؛ ۷ ولی در تعلقات به اسباب به نظر استقلال، نگاه میشود؛ بنابراین استغنا از اسباب، کار قلب است نه تن.۸
از نظر مولانا فاعل هر فعلی یا «من و یا هر کس غیر او»ست و یا «من و او» (خداوند) و یا «او (خدا)»ست.
اگر فاعل «من و یا هر کس غیر از او» باشد، کفر است و اگر فاعل «من و او» باشد، شرک است و اگر فاعل فقط «او» باشد، توحید است.
مولانا بر این باور است که اگر سببیّت اسباب را به خود اسباب نسبت دهیم، شرک خفی است و اگر به خداوند نسبت دهیم، عین توحید است. و البته این صِرفاً یک باور ذهنی است؛ زیرا چه ما افعال را به اسباب ظاهری نسبت بدهیم و چه به مسببالاسباب و سبب واقعی، تغییری در پدیده خارجی رخ نمیدهد و فقط ذهن ماست که با دادن نسبتِ درستِ فاعلیت و سببیّت، خود را از ظلمت به نور و از دریایِ خطا به ساحلِ نجات میرساند.
مولانا معتقد است سببیّت اسباب را از مسببالاسباب و خداوند باید دانست؛ زیرا سببها پردهای در برابر دیدگان هستند که از دیدن مسبب جلوگیری میکنند.
این سببها بر نظرها، پردههاست
که نه هر دیدار صُنعش را سزاست
(مثنوی، دفتر پنجم، بخش ۶۳)
از همین رو از خداوند دیدهای میطلبد که پرده اسباب را بدرد و توانایی رؤیت سبب اصلی را که به اسباب سببیّت میبخشد، داشته باشد.
دیدهای باید سبب سوراخکن
تا حُجب را بَرکَنَد از بیخ و بن
مولانا معتقد است اسرار و عجایبی بیرون از اسباب وجود دارد که نباید از آنها غفلت ورزید .
بیرون سبب باشد اسرار و عجایبها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
(دیوان شمس، غزلیات، غزل ۶۱۷)
ادامه دارد
پینوشتها:
۱. انتقاد در اینجا به معنای جداکردن خوب از بد، سرهکردن و غربالکردن.
۲. ابن منظور، جمالالدین محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۴۵۸، ماده (سبب): والسبَب: الحبل و نیز همو در ادامه همان، ص۴۵۸ از قول لغتشناس بزرگ، ابوعبیده نقل میکند: «السبب: کل حبل حدرته من فوق» (سبب هر طناب ریسمانی است که از بالا به پایین آویخته باشد) در قرآن کریم نیز برخی معتقدند سبب در آیه ۱۵ سوره حج: «فَلیمدد بسبب الی السماء» (پس باید ریسمانی به سوی آسمان بیاویزد)، در همین معنی است.
۳. عن ابیعبدالله(ع): «ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب؛ فجعل لکل شئ سببا». اصول کافی، ج۱، ص۱۸۳۸. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۶۳
۴. نخچیر: صید، هر حیوانی که شکار میشود.
۵. این داستان در مثنوی، دفتر اول، بخش ۴۲ تا ۴۸ آمده است.
۶. گیلانی، عبدالقادر، المقالات الذوقیه، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۲۰۱۱، ص۸۴
۷. و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هؤلاء شفعاونا عند الله: آنان به جای خدا چیزهایی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرسانند و نه سودی به آنان میدهند و میگویند: «اینان شفیعان ما نزد خدایند.» (یونس، ۱۸)
۸. سعادتپرور، علی، ثمرات حیات، نشر آفتاب فطرت، ج۳، ص۲۰۳
شما چه نظری دارید؟